حسین(ع) مقبولتر از خدا؟!
چندی پیش با جوانی بحث میکردم که میگفت: دنیا توهمی بیش نیست و خدا ساختة ذهن بشر است. جالب آنجایی بود که چند روز قبل از تاسوعا، لباس مشکی بر تن کرده بود. وقتی دلیلش را پرسیدم، گفت: «ایام سوگورای حسینه!»
با تعجب گفتم: اگر خدا نباشد، حسین هم یک نفر مثل من و توست و جایگاهی ویژهای ندارد.
او گفت: اینها را با هم قاطی نکن! خدا باشد یا نباشد، حسین، عزیز من است!
امروز مصاحبهای از «استیون واربک» آهنگساز انگلیسی میخواندم که شبیه همان حرف را تکرار کرده بود، برایم جذاب است که او هم میگوید: «نمیتوانم بگویم خدایی وجود ندارد، اما به طور قطع هم نمیتوانم بگویم خدایی وجود دارد. با این حال، اگر خدایی وجود داشته باشد، خدای حسین (ع) است.»
استیون واربک آهنگسازی از کشور انگلیس است که در سال 1999 موفق به دریافت جایزه اسکار شد. استیون این جایزه را برای ساخت اهنگ برای فیلمی با عنوان "شکسپیر عاشق"دریافت کرده است. وی افتخار دیگری را در کارنامه کاری خود به دست آورده است و آن هم آهنگ سازی برای فیلم رستاخیز به کارگردانی محمدرضا درویش. فیلمی که برای مخاطب خارجی واقعه عاشورا را به تصویر کشیده است.
«من
ارتباطی بسیاری قوی با شخصیت بوکر (پسر حر) پیدا کردم. شخصیتی که یک تغییر
موضع مهم انجام میدهد و از سپاه یزید به سپاه حسین (ع) میرود. این تحول
به خودی خود جذاب است. در خصوص تأثیر فیلم روی من باید بگویم که من یک آدم
مذهبی نیستم و خدا را قبول ندارم. نمیتوانم بگویم خدایی وجود ندارد، اما
به طور قطع هم نمیتوانم بگویم خدایی وجود دارد. با این حال، اگر خدایی
وجود داشته باشد، خدای حسین (ع) است، نه خدای یزیدیان. من تحت تأثیر داستان
عاشورا و اتفاقاتی که برای حسین(ع)، عباس(ع)، و حر افتاد قرار گرفتم، و
خیلی با داستان درگیر شدم. این داستان، داستان مردی است که به همراه یاران و
خانوادهاش در مقابل ظلم میایستد. مردی که جنگ را اولویت تقابل خود با
یزید قرار نمیدهد.
حسین در داستان عاشورا نماد صلح، صداقت، عشق و محبت
است، در مقابل، یزید نماد یک دیکتاتور فاسد. در واقع داستان عاشورا،
داستان تقابل گروهی کم تعداد اما برحق است با گروهی پرتعداد ولی فاسد. برای
من جذاب است که مردی با وجود کوچکی سپاهش مردانه در مقابل سپاهی بزرگ
میایستد تا احقاق حق کند.
من حسین را هم یک برنده میبینم
و هم یک بازنده. در دنیای مادی، به طور قطع او یک بازنده است، چون کشته شد
و خانوادهاش به اسارت رفتند. ولی در عالم انسانیت، حسین یک پیروز است،
چون به نماد صلح و عشق و محبت تبدیل شده است.
عباس(ع) میداند که نهر
تحت محافظت است، اما باز هم تحمل تشنگی و گریه زنان و کودکان را ندارد.
برای من به عنوان یک مخاطب، تا همین اندازه از داستان هم به شدت تأثیرگذار
است، اینکه یک جنگجو بخواهد برای دفاع از زنان و کودکان، خود را در معرض
خطری این چنین قرار دهد. و جالب اینجاست که او این کار را نه برای کسب
افتخار و نه برای خودنمایی انجام نمیدهد. این نوع شهادت را هر کسی
میتواند درک کند. لحظهای که او به آسمان نگاه میکند و در حال پر کردن
مشک آب است. گویی که در این دنیا حضور ندارد. و بعد سوار اسبش میشود و در
مسیر برگشت کشته میشود.
این واقعه به شدت احساسات من را برانگیخت. و این صحنه شاید بهترین صحنهای باشد که من در تمام دوران کار حرفهایم برای آن موسیقی نوشتهام. مردی که بسیار مصمم است و در عین حال میداند که کشته میشود. نوشتن موسیقی برای چنین صحنهای، یک تجربه بزرگ برای من بود. در این صحنه توانستم ارتباط خوبی با داستان برقرار کنم و تمام احساسم را در قالب آهنگ بیان کنم. موسیقی این صحنه را نوشتم و با پیانو برای درویش اجرا کردم. او هم از آهنگ خوشش آمد. بعد به استودیو رفتیم و موسیقی را با سازهای مجازی اجرا کردیم. این نحوه اجرا با اجرای واقعی فرق دارد، اما چارچوب اجرای واقعی را به ما نشان میدهد.
اینجا می نویسم تا با کمک شما؛ دامنۀ اطلاعات مان از مذهب، حقیقت دین، شیعه و ... بیشتر شود. البته که شاید گریزی هم بزنم؛ چون کشکول و طنز و خواندنی های دیگر. اما مقصد یک جاست: افزایش آگاهیمان و بازخورد برخی حرفها در دنیای مجازی. و مقصود: اوست که بهانۀ خلقت است.