تبریک حلول ماه مبارک رمضان

دو تا پیامک برای تبریک حلول این ماه به دستم رسید؛ ولی این کجا و آن کجا!

 

حلول ماه رمضان، ماه نزول آیه‌های سبحانی و ارتباط ملک و ملکوت در نزدیک‌ترین افق برای عروج ارواح روحانی بر عبادان عاشق و بندگان خالص مبارک باد.

حلول ماه زولبیا بامیه؛ بی‌خوابی شبانه؛ گرسنگی روزانه؛ روزشماری ماهانه، پرخوری سحرانه؛ افطاری شاهانه؛ و توقع آمرزش سالانه؛ مبارک باد.

دیدم اولی ایده‌آل ماه رمضان است و دومی وضع و حال ماه‌های رمضان ما آخرالزمانی‌ها.

طلبة برتر

عباس آباد بودم که از قم تماس گرفتند:

((شما به عنوان طلبة جوان برتر پذیرفته شده‌ای؛ باید تا شانزدهم بیایی قم))

راستش اولش شوکه شدم؛ ولی کم کم باورم شد که باید با خانمم برویم قم.

ساعت یک ظهر توی گرما قم رسیدیم.

خدا بد ندهد، تا ساعت پنج عصر توی خیابان‌های کثیف و شلوغ قم، علاف شدیم تا مسئولِ هماهنگی هتل، گوشی‌اش را بردارد.

دو روز توی هتل المپیک رفتیم، تا خاطرة خوش سفر به قم در یاد و خاطرمان ثبت شود.

چون نفر سوم شده بودم، به جای چهار تا سکه، فقط دو تا سکه دادند و قصه را بریدند.

ولی انصافا خوش گذشت.

 

سفرنامه شمال

 بعد از امتحانات شورای مشهد؛ به همراه همسر و دو برادر و خواهر و دامادمان راهیِ جادة رامسر شدیم.

توی راه، سری به حاج آقای بتوئی، از دوستان سابق، زدیم که توی روستای قره‌بیل به عنوان روحانی مستقر حضور دارد. کارت سوختی داد و باک بنزینی زدیم و بدونِ توقف، حرکت کردیم.

شب به علی‌آباد رسیدیم؛ با هماهنگی امام جمعه، جایی برای خواب داخلِ مصلای نماز جمعه در اختیارمان گذاشتند. از روی سادگی، درجة کولر گازی را روی 30 درجه تنظیم کردم؛ آنقدر هوا شرجی و بد بود که نمی‌شد خوابید. شانسمان گفت، دامادمان درجة کولر را روی 18 گذاشت، و هوا خوب شد.

صبح ساعت هشت راه افتادیم.

عصر بود که به رامسر رسیدیم؛ جایی که از قبل رزرو کرده بودیم، به هم خورده بود.

دو سه ساعت، همة شهر را زیر و رو کردیم، به خاطر تعطیلی‌هایی که خورده بود، شهر شلوغ و سوئیت‌ها با قیمت‌های چهار تا پنج برابر قبل، کرایه داده می‌شد.

مجبور شدیم شب را کنار ساحل توی پارک بخوابیم؛ چه خواب خوب و هوای مطبوعی.

دو روز توی رامسر بودیم؛ اثاثیه را جمع کردیم و به سمت عباس آباد رفتیم.

یکی دو روز هم آنجا بودیم که یک دفعه از قم زنگ زدند که به عنوانِ طلبة برتر شناخته شدی.

چه شمال باحال و به یاد ماندنی شد.

چون توی عباس آباد، پدر و مادر و برادران و خانوادة دائی هم به ما ملحق شدند، بعدش هم که باخبر شدم، به عنوانِ طلبة برتر شناخته شده‌ام، بیشتر از پیش خوشحال شدم.

اندر فوائد طرح ترافیک اطراف حرم

دو ماه است با تیزبینی مسئولان شهرِ مشهد؛ طرح ترافیکِ بسیار ...ی اطرافِ حرمِ امام رضا علیه السلام برقرار شده است.

یک طرح پر از شادی و رفاه برای مجاوران و زائرانِ حریمِ قدس رضوی؛ طرحی به هوشمندی تمامِ طرح‌های ترافیک جهانی.

وقتی با 197 تماس گرفتم؛ یکی دو هفته همینطور گفتند:

«فردا تماس بگیر تا کارشناسمان حضور داشته باشد»

بعد از دو هفته، کارشناس محترم گوشی را در دست گرفت و در جوابِ علتِ برقراری طرحِ مزبور، به این شیوة خردمندانه، چنین فرمود:

«شما نمی‌فهمی!»

به او گفتم:

«دو هفته زنگ زدم تا این جواب را بشنوم؟»

در جواب گفت:

«شما زیادی بی‌کار هستی!»

من هم، مانندِ انسان‌های فرهیختة متمدن، با تشکر از کمال لطفِ ایشان، گوشی را قطع کردم.

چند روزی با همة مشکلات طرحِ ترافیک سر و کله زدم؛ دوباره خسته شدم و با 137 تماس گرفتم. پاسخ آن خانمِ محترمی که قرار بود خیر سرمان، حرفم را گوش بدهد و پاسخ درست بدهد؛ به من گفت:

«باید مخارجِ ادارة شهر از محل‌های مختلف، تامین شود؛ و این هم یکی از راه‌های آن است.»

جالب است اتوبوس‌هایی برای طرح ترافیک گذاشته‌اند؛ که هیچ کس را سوار نمی‌‌کنند. مسیرهای مختلف را پُر از بی‌مسافری متر می‌کنند ولی حتی یک نفر را برای قسم حضرت عباس هم که شده، سوار نمی‌کنند.

من که مانده‌ام؛ آنها که چنین طرح‌هایی را اجرا می‌کنند؛ به دنبالِ بدنام کردنِ دین و انقلاب هستند یا آنکه واقعا، نمی‌فهمند چه باید بکنند!